Friday, September 11, 2015

تصویر آیلان، کودک غریق سوری در ساحل ترکیه، در عرض چند ساعت پس از انتشارش در شبکه‌های اجتماعی، دنیا را تکان داد، ما را دگرگون کرد و از خیلی از ماها چیز «دیگری» ساخت... این اتفاق به طرز غریبی می‌تواند ما را به یاد آلبر کامو و رمان مشهورش «طاعون» بیندازد. چند ماه پیش اتفاقا در ناکجا جلسه‌ی بررسی این شاهکار ادبی را برگزار کرده بودیم. در رمان آلبر کامو یکی از تاثیرگذارترین شخصیت‌ها یک کشیش است: پدرپَنلو. در آغاز داستان، هنگامی که طاعون شهر اوران را در برمی‌گیرد پدر پَنلو در کلیسایش موعظه‌ی بسیار تندی می‌کند و از طاعون به عنوان بلای الهی یاد می‌کند که قرار است بر سر شروران بیاید و راستکاران نباید از آن بترسند. «نخستین بار که در تاریخ این بلا پیدا می‌شود برای مجازات دشمنان خداوند است. فرعون با تصمیمات الهی مخالفت می‌ورزد و آنگاه طاعون او را به زانو در می‌آورد. از همان آغاز تاریخ، بلای خداوندی، سرکشان و کوردلان را در برابر او به خاک می‌اندازد. در این باره بیندیشید و به زانو بیفتید!» به قول یکی از شخصیت‌های کتاب : «این موعظه از دهان کسی بیرون می‌آید که هنوز انگار به‌اندازه‌ی کافی مردن دیگران را به چشم ندیده است...» اما کمی دورتر در رمان، طاعون به سراغ کودکان هم می‌رود و کامو مرگ کودکی را در چند صفحه‌ی دلخراش و تحمل‌ناپذیر می‌نویسد. آن کودک در آغوش کشیش، پدر پَنلو، جان به جان‌آفرین تسلیم می‌کند. پس از مشاهده‌ی این مرگ و این تصویر دردناک کشیش پدرپَنلو یک موعظه‌ی دیگر می کند و در آن موعظه برعکس موعظه‌ی اول اهالی شهر اوران را به مقاومت (و نه دیگر به نیایش و زانو زدن) دعوت می‌کند. پس از دیدن این مرگ. این احتضار، احتضار این کودک، پدرپَنلو امید را پس می‌دهد و به جایش شهامت را انتخاب می‌کند، نیایش را پس می‌دهد و به جایش قیام را انتخاب می‌کند... شاید ما هم در برابر تصویر آیلان شدیم پدرپَنلو و از زجر دیگران ما هم دردمان گرفت... -------- تصویر زیر: نقاشی یانیس آنتونوپولوس یونانی که این‌جا کشیش پاپا استرادیس را کشیده که در آغوش‌اش آیلان را گرفته و او را با خود می‌برد. این کشیش یونانی اورتودوکس که سال‌ها از پناهندگان حمایت می‌کرد، همین هفته فوت کرد و از بین ما رفت. ---------------- #آیلان #آیلان_کوردی #کامو #طاعون #مهاجر #مهاجرت #یونان #کشیش #aylan #aylankurdi #camus #albertcamus #peste #antonopoulos #stratis


تصویر آیلان، کودک غریق سوری در ساحل ترکیه، در عرض چند ساعت پس از انتشارش در شبکه‌های اجتماعی، دنیا را تکان داد، ما را دگرگون کرد و از خیلی از ماها چیز «دیگری» ساخت... این اتفاق به طرز غریبی می‌تواند ما را به یاد آلبر کامو و رمان مشهورش «طاعون» بیندازد. چند ماه پیش اتفاقا در ناکجا جلسه‌ی بررسی این شاهکار ادبی را برگزار کرده بودیم. در رمان آلبر کامو یکی از تاثیرگذارترین شخصیت‌ها یک کشیش است: پدرپَنلو. در آغاز داستان، هنگامی که طاعون شهر اوران را در برمی‌گیرد پدر پَنلو در کلیسایش موعظه‌ی بسیار تندی می‌کند و از طاعون به عنوان بلای الهی یاد می‌کند که قرار است بر سر شروران بیاید و راستکاران نباید از آن بترسند. «نخستین بار که در تاریخ این بلا پیدا می‌شود برای مجازات دشمنان خداوند است. فرعون با تصمیمات الهی مخالفت می‌ورزد و آنگاه طاعون او را به زانو در می‌آورد. از همان آغاز تاریخ، بلای خداوندی، سرکشان و کوردلان را در برابر او به خاک می‌اندازد. در این باره بیندیشید و به زانو بیفتید!» به قول یکی از شخصیت‌های کتاب : «این موعظه از دهان کسی بیرون می‌آید که هنوز انگار به‌اندازه‌ی کافی مردن دیگران را به چشم ندیده است...» اما کمی دورتر در رمان، طاعون به سراغ کودکان هم می‌رود و کامو مرگ کودکی را در چند صفحه‌ی دلخراش و تحمل‌ناپذیر می‌نویسد. آن کودک در آغوش کشیش، پدر پَنلو، جان به جان‌آفرین تسلیم می‌کند. پس از مشاهده‌ی این مرگ و این تصویر دردناک کشیش پدرپَنلو یک موعظه‌ی دیگر می کند و در آن موعظه برعکس موعظه‌ی اول اهالی شهر اوران را به مقاومت (و نه دیگر به نیایش و زانو زدن) دعوت می‌کند. پس از دیدن این مرگ. این احتضار، احتضار این کودک، پدرپَنلو امید را پس می‌دهد و به جایش شهامت را انتخاب می‌کند، نیایش را پس می‌دهد و به جایش قیام را انتخاب می‌کند... شاید ما هم در برابر تصویر آیلان شدیم پدرپَنلو و از زجر دیگران ما هم دردمان گرفت... -------- تصویر زیر: نقاشی یانیس آنتونوپولوس یونانی که این‌جا کشیش پاپا استرادیس را کشیده که در آغوش‌اش آیلان را گرفته و او را با خود می‌برد. این کشیش یونانی اورتودوکس که سال‌ها از پناهندگان حمایت می‌کرد، همین هفته فوت کرد و از بین ما رفت. ---------------- #آیلان #آیلان_کوردی #کامو #طاعون #مهاجر #مهاجرت #یونان #کشیش #aylan #camus #albertcamus #peste #antonopoulos #stratis

No comments:

Post a Comment